گذری بر نوشته های من

که حال غرق در دریا ،ندانند خفته بر ساحل..

سرماخوردگی

Hr Hr · Hr ·

چند روز پیش سر کار،اتاق کارم رو عوض کردم به خواست مدیر چون نیروی جدید اومده بود و تو اون اتاق اندازه کافی جا نبود و منم رفتم تون به اتاق دیگه،از قضا درست جلو کولر بودم و منم همیشه از باد کولر فراری هستم اما اون روز چاره ای نبود و کارها به اندازه کافی عقب هست.غروب که برگشتم خونه احساس سرماخوردگی به کم بهم دست داد با این وجود رفتم دوش گرفتم و صبح روز بعد که بیدار شدم دیدم بله،قشنگ سر ما خورده شدم.ای لعنت به این سرماخوردگی که واقعا خر است😷🤧

دچار سردرد و آبریزش بینی و گلودرد و بی حالی شدم،یعنی دیروز سر کار من مردم و زنده شدم.البته ماسک زده بودم تا همکاران اذیت نشن.میخواستم ظهر بیام خونه ولی به درخواست سرپرست محترم تا ساعت سه ایستادم و قشنگ توان کار نداشتم و پشت فرمون هم تا خونه،های رانندگی نداشتم.وقتی اومدم خونه رو تخت دراز کشیدم و پتو روم کشیدم و هی خوابیدم هی خوابیدم.راحت شیش ساعتی خوایم برده بود.

صبح پنجشنبه هم سررست زنگ زده بود و منم خواب، به سرپرست محترم پیام دادم و گفتم هنوز خوب نشدم و حالم خرابه ناجور.البته قرص و اینا گرفتم و یه کم بهترم الان.

واقعا لعنت به سرماخوردگی 

مزار استاد..

Hr Hr · Hr ·

سلام 

امروز عصر از سر کار که تعطیل کردن قصد کردم برم آرامگاه فردوسی.از مسیر اتوبان شهید چراغچی که ترافیک خیلی سنگین داشت اومدم سمت اتوبان پیامبر اعظم،اونجام حسابی ترافیک سنگینی داشت و همچنین دیدن مردمانی که با پای پیاده به زیارت امام رضا ع میرفتن.

وارد بلوار شاهنامه که شدم ترافیک روان شد و اومدم تا ته بلوار شاهنامه و تو پارکینگ ماشینم گذاشتم که ورودی پونزده هزار تومن گرفت.

ورودی پارک رو رفتم داخل پیاده و اونجا هم جمعیت مردم زیاد بود،چهل هزار تومن ورودی فیش گرفتم و رفتم سر خاک خسرو آواز ایران حضرت استاد محمدرضا شجریان عزیز 🌹 روحش شاد و قرین رحمت و مغفرت الهی 🖤 خاک پای مردم ایران رو سنگ مزارش حک شده.مردمان هنر دوست هم سر خاک استاد میومدن و میرفتن و بعضی ها غر میزدن که چرا مزار استاد اینقدر ساده هست،

کمی آنطرف تر هم مزار روانشاد مهدی اخوان ثالث هستش بغل موزه. 

مجموعه آرامگاه فقط تا ساعت هفت غروب باز بود و با تاریک شدن هوا اونجا بسته شد و اومدم بیرون توی پارک قدم زدم و رفتم بستنی و آبمیوه خریدم

توی بلوار شاهنامه  به چایخونه به چشمم خورد و اومدم اینجا و یه قلیون دود کردن

مشهد حسابی شلوغ شده این روزها و هتل که نمی‌دونم  ولی مسافرخانه ها حسابی قیمت ها رو چند برابر کردند.

شب

Hr Hr · Hr ·

ساعت از یازده شب گذشته

از سوییت زدم بیرون و اومدم توی پارک سر کوچه روی به نیمکت چوبی نشستم ،چند ساعتی تو سوییت خوابیده بودم و الان خواب از چشم رفته و ترجیح دادم بیام کمی هوا بهم بخوره

رفت و آمد مردم و موتور و ماشین ها رو نگاه میکنم،سری هم به ماشینم زدم 

هزار و یک فکر و خیال از سرم زد میشه و یه جورایی به بدبختی های خودم فکر میکنم،

مدتی بیش از یک ماه  میشه که اومدم تو مشهد و اولش دنبال کار بودم و مصاحبه های مختلفی رفتم و بعد هم شکر خدا تو یه شرکتی مشغول کار شدم

میزان حقوق خیلی زیاد نیست ولی خوب چاره ای هم نداشتم چون کسی اینجا آشنا نداشتم بخوان سفارش کنم و مجبوره از صفر شروع کردم

تو این یه ماه از لحاظ سواد حسابداری خودم رو ارتقا دادم و می‌خوام این راه رو با قدرت ادامه بدم.

یه دوره حسابداری هم تو سمت میدون فلسطین به ماهه رفتم و خوب چند تا دوست عزیز هم پیدا کردم

لازم میبینم یه دوره حسابداری مالیاتی هم ثبت نام کنم تا پیشرفت بیشتری داشته باشم 

متاسفانه شرکت قبلی که سالها باهاشون کار کردم یه جورایی تنبل بار اومدم و از سال گذشته یهو تصمیم گرفتم پیشرفت داشته باشم که البته خیلی دیر بود بازم،چون سن و سالم کمی زیاد شده دیگه ولی خوب دو تا نرم افزار حسابداری دیگه رو یاد گرفتم بهرحال

همکاران محیط کارم حداقل ده سال ازم کوچکترین ولی دمشون گرم هر سوالی دارم راهنمایی میکنن و بچه های خوبی هستند البته ارتباطم فقط محدود به محیط کاره و بس.

یه همکار خانم هم اومد تو واحد ما و چون خیلی گرما اذیتش می‌کنه امروز میزم رو باهاش جا به جا کردم که بنده خدا خیلی خوشحال شدم جلو باد کولره😉

+چند تا پسر نوجوون روی نیمکت کناری نشستند و دارن سیگار میکشن و کلمات رکیک برا هم استفاده میکنند خاک تو سرشون😧

با نوشتن پست امشب به کم احساس سبکی میکنم و به جورایی تسکین دردها و غصه هام شده

 

 

صبح جمعه

Hr Hr · Hr ·

سلام 

از دیشب که اومدم شهرستان،مادرم پهلوی سمت راستش درد میکرد،همون موقع گفتم بریم دکتر،منتها گفت بزار فردا صبح بریم اگه دردش کمتر نشد چون به سری داروهای گیاهی و مسکن خورده بود بهتر شده بود

و چون دردش از نصف شبی کمی بیشتر شد امروز صبح جمعه رو رفتیم بیمارستان،بعد پذیرش دکتر آزمایش نوشت و آزمایش رو انجام دادیم و گفت جوابش ساعت یازده آماده میشه

+الان ساعت یازده شده و دوباره با مادر و خواهرم اومدیم بیمارستان تا جواب رو بگیریم

امیدوارم مشکلی خاصی پیش نیومده باشه

امیدوارم خدا همه مریض ها رو شفا و سلامتی عنایت کنه

 

سلام

Hr Hr · Hr ·

سلام به دوستان عزیز

به قول شاعر:سلامی چو بوی خوش آشنایی...

چند ماه پیش اینجا تو بلاگیکس وبلاگ نویسی میکردم ولی نمی‌دونم چرا خر شدم اون وبلاگم رو حذف کردم،تو بلاگ اسکای هم که از همون اسفند سال گذشته هیچی توش ننوشتم و حتی وقتی نت باز شد اصلا دیگه دلم نیومد اونجا بنویسم و حتی بزور به وبلاگ دوستانم سر میزنم شاید آدرس اینجا رو به یه سری هاشون بدم

،یاد سایت بلاگ.ir بخیر،بیش از دوسال اونجا وبلاگ نویسی کردم و همون اسفند سال گذشته هم یهویی اونجا منهدم شد انگاری اونجا رو هم منهدم کردند و به جورایی دلم شکست ازدست این سرویس های وبلاگ فارسی.

هیچ کدوم دوام و ماندگاری نداشته و ندارند

.از سالیان دراز دهه هشتاد تو پرشین بلاگ،میهن بلاگ،بلاگفا،فارسی بلاگ،سرویس بیان و بلاگ اسکای وبلاگ نویسی کردم ولی دریغ از همه شون.

امیدوارم که دوباره تو اینجا بنویسم و دوستان خوبی پیدا کنم

حق نگهدارتون